موضوع: خبرها

من و تن تن : از گذشته تا هنوز... ( نوشته یکی از کاربران )


سال 58-59 بود که همراه خونواده یه مسافرت به تهران کردیم.منزل عمو جان.فضولی توی کتابهای پسر عمو که شش سال از من بزرگتر بود و دیدن یک سری کتاب مصور خوش نقش و نگار با نقاشی های چشم نواز که برای یه پسر 4-5 ساله فقط یادآور کارتون بود نه چیز دیگه ای.نه قهرمانا رو می شناختیم،نه داستانو می تونستیم بخونیم.فقط ورق می زدیم.پسر عمو گفت : اینا کتابای تن تنه و اینی که تو داری تماشا میکنی، قصه سفر به ماهه که اسمش هست : (روی ماه قدم گذاشتیم)...از اون دیدار، فقط لباس های فضانوردی و خروج شخصیتها از موشک توی ذهن من ماند.مسافرت ما تمام شد و به کرمان برگشتیم.دو سالی از این موضوع گذشت و ما این آشنایی اولیه رو فراموش کردیم.اما این بار موقع خرید یک نوار و کتاب قصه از انتشارات بیتا بود (که یک طرف نوارکاست های این شرکت، داستان اصلی بود و پشت نوار،یه داستان دیگه)...نوار قصه ای که پدر خریده بود (به احتمال زیاد) پیتر و گرگ بود .اما مهم پشت نوار کاست بود با موضوع پیدا کردن گنج و بدست آوردن نقشه ها.من از وقتی که به یاد میارم عاشق دریا و کشتی و نقشه گنج و خود گنج بودم و وقتی که موضوع داستان، این باشه قاعدتا کنجکاو شدم که موضوع چیه و دیدم بله،داستان مربوط به ماجراهای تن تن و میلو هست و بخش آخر کتاب اسب شاخدار از زمان فرار تن تن از دست برادران پرنده تا بدست آوردن سه کاغذ و کشف رمز شدن آنها...(انتشارات بیتا، داستانها رو بصورت سریالی ارایه می کرد).این شد که ما پی گیر کل ماجرا شدیم و اصل کتاب رو از جایی امانت گرفتیم و با همون اندک سواد دوم،سوم دبستانی، کتاب رو بلعیدیم و با فاصله ای چند ماهه، گنجهای راکام رو...
من و تن تن : از گذشته تا هنوز... ( نوشته یکی از کاربران )

از کتاب ها لذت بردیم، حتی تا یه مدت توی صفحات کتاب های درسی ام همه اش نقاشی تن تن می کشیدم.اما هنوز عاشق نبودیم.باید باز هم یکی دو سال می گذشت تا پدر توی تعطیلات سال نو (سالهای 62-63)،تصمیم بگیره یه جوری بچه هاشو سرگرم کنه.نزدیکای ظهر بدون مقدمه به یه اسباب بازی فروشی رفتیم که کتاب بچه گانه هم داشت.خیلی تصادفی 5 تا کتاب برداشتیم: جواهرات کاستافیوره، عصای اسرارآمیز،تن تن در تبت،گل آبی و سیگارهای فرعون.همگی با ترجمه نامی غریب و نا آشنا : اسمردیس.بعد از خونه رفتن،تصادفا با بهترین و جذاب ترین داستان شروع کردیم.دایی ام که اونروز ظهر خونه ما بود،در کتاب خوندن ما شریک شد و خودش شروع کرد با صدای بلند کتاب خواندن.کدام کتاب: جواهرات کاستافیوره، که اوج بدبیاری و دهن لقی های هادوک عزیز تو این داستانه! خلاصه ظرف سه ساعت کتاب تمام شد.هم کلی خندیدیم و هم عاشق کاپیتان شدیم!
با عجله بعد از خوندن اون کتاب، سر وقت کتابهای دیگه رفتیم.عجیب بود!غیر از تن تن در تبت توی بقیه کتابها خبری از هادوک نبود.کمی سر خورده شدیم.بعد از یک وقفه چند ماهه،باز که برای خرید بقیه کتابها مراجعه کردیم،اثری از آثارشون نبود...نمی دونستیم که باید حدود بیست سال صبر کنیم تا چشممان به جمال قهرمانان محبوبمان بیفتد.تنها اتفاقات قابل ذکر این مدت،تعویض کردن کتاب عصای اسرار آمیز با اسب شاخدار یکی از همکلاسیها بود و نابود شدن بقیه کتابها و گم شدن اسب شاخدار! (البته کتابهای آدم آهنی و کوییک هواپیما می سازد رو هم از بچه های خاله ام امانت گرفتم و خوندم و پس دادم که اونها هم ظاهرا تو این مدت معدوم شدن!)...
خلاصه از سال 80 ، پس از یک دیدار تصادفی از یک کتابفروشی و آگاهی از تجدید چاپ این کتابها، طی یک سال، تمام کتاب های تن تن رو ابتدا از نشر رایحه اندیشه و سپس انتشارات زرین، با کیفیت نه چندان مطلوب تهیه کردم.
بله.علاقه مجددا در وجود ما بیدار شد و لذت بردنی که مدتها از وجودش محروم بودیم، باز سراغمان آمد...
و باز باید 14-15 سال می گذشت تا سطح آگاهی مان بیشتر شود و متوجه تفاوت چاپ های انتشارات یونیورسال با ناشران دیگه (حتی ونوس) شویم و حسرت نداشتن این کتابها باز روح و روانمان را آزار دهد...
هرژه عزیز، اسمردیس نازنین و استاد سمیعی پیش کسوت: این لذت را مدیون شماییم و قدر آن را به خوبی می دانیم.سپاسگزار همگی تان هستیم...
.
.
.
این نوشته با تمام کاستی هایش به تمام دوست داران تن تن، کاپیتان هادوک و خلاصه همه ی تن تن بازان هموطن تقدیم می گردد.
با احترام فراوان...


ممنون از این دوست عزیز که خاطره های کتاب خوندن ها و علاقه به کتاب های تن تن رو با ما به اشتراک گذاشتن .

مطالب مشابه

نظرات

خاطره بسیار قشنگی بود. من رو هم ترغیب کرد یک خاطره تن تنی رو سر فرصت برای دوستان به اشتراک بگذارم. سپاس
  • #2
  •  25 مرداد 1396 22:44
  •  TinTin
نقل قول: Mrs. Clarkson
خاطره بسیار قشنگی بود. من رو هم ترغیب کرد یک خاطره تن تنی رو سر فرصت برای دوستان به اشتراک بگذارم. سپاس

حتما خیلی خوشحال میشیم . . . مرسی که هستین
نام:*
ادرس ایمیل:
متن نظر:
سوال:
پایتخت ایران چه شهری است ؟
پاسخ:*
کد را وارد کنید: *
عکس خوانده نمی شود